مهدى مهريزى و على صدرايى خويى
275
ميراث حديث شيعه
فرعون را آمنهء ماعون گرداند وسنگ طور را مهبط نور سازد وكلب مردار « 1 » قلب اسرار گردد . نظم مباش اى عاصى بيچاره نوميد * كه چون پيدا شود اشراق خورشيد كسى كو برهنه است « 2 » افتاده در راه * بر أو بر « 3 » تابد آن خورشيد درگاه چو كار مخلصان آمد خطرناك * گنهكاران برند « 4 » اين راه ، چالاك نقل است از درويشى از مراقبان درگاه كه : شبى در حضرت ، بار يافتم . خطاب بىچون در رسيد كه به درگاه ما چه تحفه آوردهاى ؟ از اعمال صالحه در خاطرم گذشت . عتاب كردند كه : اى مسكين ! اينجا كه جناب بارگاه كبرياست ، بضاعت « 5 » مزجات تو بس بىبهاست وآنچه انديشيدهاى ، سر به سر خطاست . تحفهء اين درگاه ، آه سرد وهديهء اين بارگاه ، رخسارهء زرد است وتوشهء اين راه ، دل پر درد . « 6 » عرايس ابكار أنوار روحانيان در اين حضرت ، بسيار است ونفايس آثار اسرار كروبيان ، بىشمار . امّا شربت عنايت ما ، خستگان باديهء هجران را مىطلبد ومرهم حمايت « 7 » ما ، شكستگان زخم عصيان را مىجويد وداروى لطف ما ، سوختگان آتش حرمان را مىخواهد . نظم به غير توبه وعجز وتضرّع وزارى * تو هيچ راه نيابى به حضرت بارى مپيچ هيچ سر از طاعت وأطاعت دوست * مجو ز غير خداوند از كسى يارى
--> ( 1 ) . م : مرادار . ( 2 ) . ف : - است . ( 3 ) . م : به . ( 4 ) . م : پرند . ( 5 ) . ف : - بضاعت . ( 6 ) . ف : + و . ( 7 ) . ف : - حمايت .